داستان
زير را ادامه دهيد و كارت اينترنت جايزه بگيريد.
با
شنيدن صداي ضربات سنگين كوبيدن پا روي زمين بهوش
آمدم . همه جا تاريك بود و نمي توانستم جايي را
ببينم. چند بار پروفسور و بقيه اعضاي گروه را صدا
زدم اما چيزي نشنيدم. با خودم فكر كردم شايد آنها
هم بيهوش شده اند يا شايد آنها را گم كرده ام .
خيلي ترسيده بودم آخر واقعاً نمي دانستم كجا هستم
فقط يادم بود كه طبق نقشه قبلي بايد درعمق 2000
كيلومتري سطح زمين باشيم ......